چرا افراد با دلبستگی اضطرابی و اجتنابی جذب یکدیگر میشوند؟
یکی از الگوهای شناختهشده در روابط عاطفی، رابطهای است که در آن یک نفر برای نزدیکی بیشتر تلاش میکند و نفر دیگر، درست در همان زمان، احساس میکند به فاصله بیشتری نیاز دارد.
یکی میپرسد:
و دیگری پاسخ میدهد:
هرچه نفر اول بیشتر برای بازگرداندن ارتباط تلاش میکند، نفر دوم بیشتر عقب میکشد؛ و هرچه نفر دوم فاصله بیشتری میگیرد، اضطراب نفر اول افزایش پیدا میکند.
در محتوای عمومی روانشناسی، این الگو اغلب با عنوان «رابطه اضطرابی–اجتنابی» توصیف میشود. با این حال، توضیح علمی آن پیچیدهتر از این گزاره رایج است که «افراد اضطرابی و اجتنابی جذب یکدیگر میشوند».
از منظر نظریه دلبستگی بزرگسالان، مسئله فقط تفاوت در میزان نیاز به صمیمیت نیست. آنچه اهمیت دارد، تفاوت در نحوه ادراک تهدید رابطهای، تنظیم هیجان، جستوجوی امنیت، تحمل وابستگی و مدیریت فاصله بینفردی است.
فردی با اضطراب دلبستگی بالا ممکن است در برابر نشانههای احتمالی طرد، کاهش دسترسپذیری یا فاصله حساستر باشد و برای بازگرداندن احساس امنیت، نزدیکی بیشتری طلب کند. در مقابل، فردی با اجتناب دلبستگی بالا ممکن است در شرایط افزایش وابستگی، تعارض یا فشار هیجانی، با کاهش تماس عاطفی و افزایش فاصله از خود محافظت کند.
در چنین رابطهای، راهبرد محافظتی هر فرد میتواند دقیقاً همان ترسی را در دیگری فعال کند که او تلاش دارد از آن اجتناب کند.
پیش از هر چیز: آیا واقعاً افراد اضطرابی و اجتنابی بیشتر جذب یکدیگر میشوند؟
پاسخ علمی کوتاه این است: نه به آن سادگی که در شبکههای اجتماعی گفته میشود.
این ادعا که «افراد اضطرابی همیشه یا الزاماً جذب افراد اجتنابی میشوند» سادهسازی افراطی نظریه دلبستگی است. پژوهشهای دلبستگی بزرگسالان نشان میدهند که انتخاب شریک، رضایت رابطه، ثبات رابطه و الگوهای تعاملی تحت تأثیر عوامل متعددی قرار دارند و نمیتوان آنها را تنها با یک برچسب دلبستگی توضیح داد.
از نظر پژوهشی، بهتر است به جای تصور چهار «تیپ» کاملاً مجزا، به دو بعد مهم توجه کنیم:
اضطراب دلبستگی
اجتناب دلبستگی
افراد میتوانند در هر یک از این دو بعد، درجات متفاوتی داشته باشند. بنابراین ممکن است فردی اضطراب دلبستگی بالایی داشته باشد اما اجتناب پایینی نشان دهد؛ فرد دیگری در اجتناب بالا و اضطراب پایین باشد؛ و فردی دیگر در هر دو بعد نمره بالا یا پایین داشته باشد.
۱. جذب اولیه
چه عواملی باعث میشوند دو نفر در آغاز رابطه برای یکدیگر جذاب باشند؟
۲. تثبیت و تداوم چرخه رابطه
چرا پس از شکلگیری رابطه، برخی زوجها وارد الگویی میشوند که در آن یک نفر بیشتر پیگیری میکند و دیگری بیشتر فاصله میگیرد؟
این تمایز اهمیت زیادی دارد. گاهی آنچه فرد بعداً «کشش شدید»، «عشق غیرقابل توضیح» یا «وابستگی عجیب» مینامد، ممکن است تا حدی با فعال شدن تدریجی سیستم دلبستگی در یک رابطه ناپایدار یا مبهم مرتبط باشد؛ نه اینکه از همان ابتدا یک جذب اجتنابناپذیر میان دو «سبک» رخ داده باشد.
سیستم دلبستگی در بزرگسالی چگونه عمل میکند؟
نظریه دلبستگی بر این فرض استوار است که انسان دارای یک سیستم رفتاری دلبستگی است که در شرایط تهدید، ترس، جدایی، عدم قطعیت یا احتمال از دست دادن فعال میشود.
در کودکی، فعال شدن این سیستم کودک را به جستوجوی نزدیکی با مراقب سوق میدهد. در بزرگسالی نیز شریک عاطفی میتواند بخشی از کارکردهای مهم دلبستگی را بر عهده بگیرد؛ از جمله ایجاد احساس امنیت، دسترسپذیری و حمایت در شرایط فشار.
زمانی که فرد احساس میکند رابطه امن است و شریک عاطفی در دسترس و پاسخگوست، سیستم دلبستگی میتواند آرامتر شود. اما زمانی که نشانهای از تهدید ادراک میشود، مانند:
- دیر پاسخ دادن به پیام
- کاهش صمیمیت
- تغییر محسوس لحن
- تعارض
- ابهام درباره آینده رابطه
- فاصله فیزیکی یا عاطفی
- احتمال جدایی
سیستم دلبستگی ممکن است فعال شود. تفاوت مهم افراد فقط در این نیست که چه میزان «نیاز عاطفی» دارند؛ بلکه در این است که هنگام تهدید شدن احساس امنیت، چگونه هیجان خود را تنظیم میکنند و برای بازگرداندن امنیت چه راهبردی به کار میبرند.
راهبردهای بیشفعالساز در اضطراب دلبستگی
در افراد دارای اضطراب دلبستگی بالا، نشانههای تهدید رابطهای ممکن است با حساسیت بیشتری پردازش شوند.
در ادبیات دلبستگی از مفهوم راهبردهای بیشفعالساز سیستم دلبستگی یا Hyperactivating Strategies استفاده میشود. در این وضعیت، فرد برای کاهش فاصله و بازگرداندن احساس امنیت، توجه بیشتری به رابطه و نشانههای احتمالی طرد معطوف میکند.
این راهبردها ممکن است شامل موارد زیر باشند:
- پایش مداوم رفتار شریک عاطفی
- حساسیت زیاد به تغییر لحن
- تحلیل تأخیر در پاسخ پیام
- جستوجوی مکرر اطمینان
- افزایش تماس هنگام احساس فاصله
- نشخوار فکری درباره رابطه
- دشواری در جدا کردن توجه از نشانههای تهدید
- برجستهسازی احتمال طرد یا رهاشدگی
برای مثال، اگر شریک عاطفی چند ساعت پاسخ ندهد، ذهن فرد ممکن است به سرعت وارد زنجیرهای از تفسیرها شود:
«حتماً چیزی تغییر کرده.»
«شاید دیگر مثل قبل دوستم ندارد.»
«نکند کسی وارد زندگیاش شده؟»
«اگر قرار است برود، باید همین حالا بفهمم.»
در چنین شرایطی، رفتارهایی مانند پیام دادن مکرر، تماس گرفتن، سؤالهای پیدرپی یا تلاش برای گفتوگوی فوری را نمیتوان همیشه صرفاً به «نیاز زیاد به توجه» تقلیل داد. در برخی افراد، این رفتارها تلاشی برای تنظیم اضطراب و بازگرداندن احساس امنیتاند.
راهبردهای غیرفعالساز در اجتناب دلبستگی
در سوی دیگر، افراد دارای اجتناب دلبستگی بالا ممکن است هنگام فعال شدن نیازهای دلبستگی از راهبردهای متفاوتی استفاده کنند.
در ادبیات علمی از این الگو با عنوان راهبردهای غیرفعالساز سیستم دلبستگی یا Deactivating Strategies یاد میشود.
این راهبردها با کاهش توجه آگاهانه به نیازهای دلبستگی، محدود کردن وابستگی و حفظ فاصله روانشناختی ارتباط دارند.
- کماهمیت جلوه دادن نیازهای عاطفی
- عقبنشینی هنگام تعارض
- دشواری در بیان آسیبپذیری
- تأکید افراطی بر خودکفایی
- کاهش تماس هنگام افزایش فشار هیجانی
- تمرکز بیشتر بر نقاط ضعف شریک
- کماهمیت جلوه دادن رابطه
- اجتناب از گفتوگوهای هیجانی طولانی
برای مثال، زمانی که شریک عاطفی میگوید: «احساس میکنم از من دور شدی و میخواهم دربارهاش حرف بزنیم»، فردی با اجتناب دلبستگی بالا ممکن است این درخواست را نه بهعنوان تلاش برای اتصال، بلکه به شکل فشار، مطالبه یا تهدیدی علیه استقلال تجربه کند.
«الان حوصله این بحثها را ندارم.»
«تو همهچیز را زیادی پیچیده میکنی.»
«چرا نمیتوانی کمی راحتتر باشی؟»
«من نیاز دارم تنها باشم.»
این عقبنشینی لزوماً به معنای فقدان احساس نیست. در برخی افراد، فاصله گرفتن خود به یک راهبرد تنظیم هیجان تبدیل شده است.
قلب چرخه اضطرابی–اجتنابی: راهبرد دفاعی هر فرد، تهدید دیگری را فعال میکند
فردی با اضطراب دلبستگی بالا ممکن است از فاصله، طرد یا از دست دادن رابطه بترسد. فردی با اجتناب دلبستگی بالا ممکن است در برابر فشار برای نزدیکی، وابستگی یا آسیبپذیری احساس تهدید بیشتری کند.
فرد اول برای کاهش ترس خود نزدیکتر میشود. فرد دوم برای کاهش فشار خود دورتر میشود.
هرچه فرد اضطرابی بیشتر برای نزدیکی تلاش میکند، فرد اجتنابی ممکن است فشار بیشتری تجربه کند.
هرچه فرد اجتنابی بیشتر فاصله میگیرد، فرد اضطرابی ممکن است تهدید بیشتری احساس کند.
بنابراین هر فرد، بدون اینکه الزاماً قصد آسیب زدن داشته باشد، با راهبرد محافظتی خود واکنشی را در دیگری تشدید میکند که از آن میترسد.
فرد اضطرابی
«اگر بیشتر تلاش نکنم، از دستش میدهم.»
فرد اجتنابی
«اگر فاصله نگیرم، کنترل یا خفه میشوم.»
فاصله ← اضطراب ← پیگیری ← احساس فشار ← عقبنشینی ← اضطراب بیشتر ← پیگیری بیشتر ← فاصله بیشتر
با گذشت زمان، زوج ممکن است دیگر فقط درباره موضوع اولیه اختلاف نداشته باشند؛ خودِ چرخه به مسئله اصلی رابطه تبدیل میشود.
چرا این رابطه میتواند بسیار شدید احساس شود؟
یکی از پرسشهای مهم این است که چرا برخی روابط اضطرابی–اجتنابی، با وجود فرسودگی زیاد، احساس کشش شدیدی ایجاد میکنند؟ پاسخ را نباید با جملات سادهای مانند «مغز به درد معتاد شده» یا نسبت دادن خودکار هر رابطه پرتنش به «تروما باند» توضیح داد.
۱. عدم قطعیت میتواند سیستم دلبستگی را فعال نگه دارد
وقتی دسترسی به شریک عاطفی قابل پیشبینی نیست، فرد ممکن است نتواند به احساس پایداری از امنیت برسد. رابطه ممکن است میان نزدیکی، فاصله، آشتی، ابهام، امید و ترس نوسان کند. برای فردی با اضطراب دلبستگی بالا، این نوسان میتواند توجه ذهنی به رابطه و حساسیت نسبت به نشانههای تهدید را افزایش دهد.
۲. آرامش پس از تهدید ممکن است بسیار قدرتمند تجربه شود
پس از دورهای از فاصله، یک پیام محبتآمیز یا بازگشت ناگهانی صمیمیت میتواند احساس تسکین شدیدی ایجاد کند. فرد ممکن است این تغییر شدید از اضطراب به آرامش را بهعنوان نشانهای از «عشق استثنایی» تجربه کند؛ در حالی که بخشی از شدت تجربه میتواند ناشی از تفاوت زیاد میان حالت تهدید و حالت تسکین باشد.
۳. رابطه ممکن است به مسئلهای برای حل کردن تبدیل شود
در برخی افراد، ذهن به تدریج درگیر این سؤال میشود: «چطور دوباره مثل قبلش کنم؟» از این نقطه، فرد دیگر فقط در رابطه حضور ندارد؛ بلکه دائماً در حال تحلیل، پیشبینی، مدیریت یا نجات رابطه است. این درگیری شناختی میتواند تجربه ذهنی رابطه را پررنگتر کند.
نقش مدلهای درونی فعال در این چرخه چیست؟
یکی از مفاهیم بنیادی نظریه دلبستگی، مدلهای درونی فعال یا Internal Working Models است. این مدلها به انتظارات و بازنماییهای نسبتاً پایدار فرد درباره خود، دیگران و روابط اشاره دارند.
فردی با اضطراب دلبستگی بالا ممکن است انتظار داشته باشد:
«دیگران ممکن است ترکم کنند.»
«برای حفظ رابطه باید بیشتر تلاش کنم.»
«فاصله نشانه خطر است.»
فردی با اجتناب دلبستگی بالا ممکن است انتظار داشته باشد:
«وابستگی امن نیست.»
«دیگران ممکن است بیش از حد مطالبهگر شوند.»
«اگر نیازمند باشم، آسیب میبینم.»
زمانی که این دو الگو وارد یک چرخه تعاملی میشوند، رفتار هر فرد میتواند انتظارات ناایمن دیگری را تقویت کند. پیگیری شدید فرد اضطرابی ممکن است برای فرد اجتنابی این باور را تقویت کند که «نزدیکی یعنی فشار» و عقبنشینی فرد اجتنابی ممکن است برای فرد اضطرابی این باور را تأیید کند که «آدمها در نهایت ترکت میکنند».
آیا «آشنایی هیجانی» باعث جذب میشود؟
در فضای عمومی روانشناسی جملهای بسیار رایج است: «ما جذب چیزی میشویم که برایمان آشناست، نه چیزی که سالم است.» این جمله ممکن است در برخی فرمولبندیهای بالینی معنا داشته باشد، اما اگر بهعنوان یک قانون علمی قطعی مطرح شود، دقیق نیست.
تجربیات اولیه میتوانند بر انتظارات رابطهای، مدلهای درونی و شیوه تفسیر رفتار دیگران اثر بگذارند. بنابراین این احتمال وجود دارد که برخی افراد در الگوهای رابطهای آشنا، حتی اگر دردناک باشند، نوعی آشنایی روانشناختی تجربه کنند.
اما نمیتوان نتیجه گرفت که هر فرد دارای اضطراب دلبستگی، به دلیل تجربههای کودکی خود الزاماً فردی با اجتناب دلبستگی بالا را انتخاب میکند.
انتخاب شریک تحت تأثیر عوامل متعددی است:
- جذابیت
- ارزشهای مشترک
- فرصت آشنایی
- فرهنگ و شرایط زندگی
- ویژگیهای شخصیتی
- تجربههای گذشته و سبکهای ارتباطی
- مرحله رشدی فرد و شبکه اجتماعی او
بنابراین «آشنایی هیجانی» بهتر است بهعنوان یکی از فرضیههای احتمالی در فرمولبندی بالینی در نظر گرفته شود، نه یک قانون جهانشمول.
تفاوت جذب اولیه با فعال شدن تدریجی سیستم دلبستگی
ممکن است فردی در آغاز رابطه، شریک خود را به دلایلی مانند جذابیت، هوش، شوخطبعی، شباهتهای شخصیتی یا ارزشهای مشترک انتخاب کند. اما با عمیقتر شدن رابطه، سیستم دلبستگی فعالتر شود.
برای مثال، فردی با اجتناب دلبستگی بالا ممکن است در مراحل ابتدایی رابطه گرم، مشتاق و در دسترس باشد؛ زیرا هنوز میزان وابستگی، تعهد یا انتظار رابطهای برای او تهدیدکننده نشده است.
با جدیتر شدن رابطه، افزایش انتظارات یا مطرح شدن تعهد، نیاز او به فاصله ممکن است بیشتر شود. در همین زمان، شریک دارای اضطراب دلبستگی بالا این تغییر را احساس میکند و تلاش برای بازگرداندن نزدیکی را افزایش میدهد.
گاهی سؤال مهمتر این نیست که «چرا جذب چنین فردی شدم؟»؛ بلکه این است که «رابطه ما چگونه به تدریج وارد این چرخه شد و چه چیزی آن را حفظ میکند؟»
نگاه طرحوارهدرمانی به چرخه اضطرابی–اجتنابی
از منظر طرحوارهدرمانی، سبک دلبستگی و طرحوارههای ناسازگار اولیه مفاهیم یکسانی نیستند و نباید آنها را به جای یکدیگر به کار برد.
با این حال، ممکن است میان ناایمنی دلبستگی، نیازهای هیجانی برآوردهنشده، طرحوارههای ناسازگار اولیه و سبکهای مقابلهای ارتباطهایی وجود داشته باشد.
در فردی با اضطراب دلبستگی بالا، بسته به تاریخچه تحولی و ارزیابی بالینی، ممکن است طرحوارههایی مانند رهاشدگی/بیثباتی، محرومیت هیجانی، نقص/شرم، تأییدطلبی/جلب توجه و وابستگی/بیکفایتی برجسته باشند.
در فردی با اجتناب دلبستگی بالا نیز ممکن است با الگوهایی مانند محرومیت هیجانی، بیاعتمادی/بدرفتاری، بازداری هیجانی و انزوای اجتماعی/بیگانگی مواجه شویم.
اما این روابط یکبهیک و قطعی نیستند. نمیتوان گفت «هر فرد اضطرابی طرحواره رهاشدگی دارد» یا «هر فرد اجتنابی طرحواره محرومیت هیجانی دارد». همچنین برخی رفتارهای فاصلهگیرانه ممکن است بیش از آنکه بازتاب یک طرحواره مشخص باشند، بخشی از یک سبک مقابلهای مانند اجتناب یا جبران افراطی باشند.
به همین دلیل، در طرحوارهدرمانی نیاز به ارزیابی تاریخچه تحولی، نیازهای هیجانی ارضانشده، طرحوارهها، سبکهای مقابلهای و مدهای فعال وجود دارد.
یک مثال بالینی از چرخه اضطرابی–اجتنابی
فرض کنیم «الف» اضطراب دلبستگی بالاتری دارد و «ب» در بعد اجتناب نمره بالاتری نشان میدهد.
«ب» بعد از یک هفته پراسترس، کمتر پیام میدهد. «الف» این کاهش تماس را نشانه تغییر احساس میداند و میپرسد: «چیزی شده؟»
«ب» پاسخ میدهد: «نه، فقط سرم شلوغ است.» اما «الف» آرام نمیشود، زیرا پاسخ را ناکافی میداند و دوباره سؤال میکند.
«ب» احساس میکند تحت فشار قرار گرفته و کمتر پاسخ میدهد. اکنون «الف» فاصله بیشتری تجربه میکند و اضطرابش افزایش مییابد. ممکن است اعتراض کند: «تو اصلاً به این رابطه اهمیت نمیدهی.»
«ب» این جمله را حمله یا مطالبه تجربه میکند و میگوید: «من دیگر نمیتوانم این بحثها را تحمل کنم.» و عقبنشینی میکند.
در پایان، فرد اضطرابی ممکن است به این نتیجه برسد: «من کافی نیستم و قرار است رها شوم.» و فرد اجتنابی: «رابطه یعنی فشار و از دست دادن آزادی.» هر دو نفر احساس میکنند رفتار دیگری باور قدیمی آنها را ثابت کرده است.
آیا رابطه اضطرابی–اجتنابی محکوم به شکست است؟
خیر. اما صرف «عشق داشتن» برای اصلاح یک چرخه تثبیتشده کافی نیست.
تغییر زمانی محتملتر است که هر دو نفر بتوانند سهم خود را در چرخه ببینند، مسئولیت رفتارهای خود را بپذیرند و برای تغییر الگوهای تنظیم هیجان و ارتباط تلاش کنند.
برای فردی با اضطراب دلبستگی بالا
- افزایش تحمل ابهام
- کاهش رفتارهای اعتراضی
- تنظیم هیجان پیش از اقدام
- تشخیص تفاوت میان تهدید واقعی و ادراکشده
- بیان مستقیم و روشن نیازها
- کار روی ترس از رهاشدگی
برای فردی با اجتناب دلبستگی بالا
- افزایش تحمل صمیمیت
- شناسایی نیازهای دلبستگی
- کاهش عقبنشینی دفاعی
- بیان مرزها بدون قطع ارتباط
- افزایش ظرفیت آسیبپذیری
- ماندن در گفتوگوهای هیجانی
در سطح زوجی، مسئله اصلی پیدا کردن «مقصر» نیست. هدف این است که زوج بتواند چرخه را ببیند:
«وقتی تو فاصله میگیری، من میترسم و بیشتر پیگیری میکنم.»
«وقتی تو بیشتر پیگیری میکنی، من احساس فشار میکنم و بیشتر فاصله میگیرم.»
تغییر زمانی آغاز میشود که زوج، به جای دیدن یکدیگر بهعنوان دشمن، چرخه را بهعنوان مسئله مشترک شناسایی کند.
چه زمانی نباید همهچیز را به سبک دلبستگی نسبت داد؟
یکی از پیامدهای محبوب شدن نظریه دلبستگی در شبکههای اجتماعی، تبدیل شدن آن به توضیحی آماده برای تقریباً هر رفتار رابطهای است. این رویکرد میتواند گمراهکننده باشد.
هر فاصله گرفتنی «اجتنابی» نیست.
هر نیاز به اطمینان «اضطرابی» نیست.
هر رابطه پرتنشی «تروما باند» نیست.
خیانت، تحقیر، کنترلگری، خشونت، سوءاستفاده هیجانی یا بیمسئولیتی را نباید صرفاً با سبک دلبستگی توجیه کرد.
همچنین ممکن است فردی به دلایل دیگری از رابطه فاصله بگیرد: کاهش علاقه، افسردگی، فرسودگی، تعارض حلنشده، تفاوت ارزشی، مشکلات جنسی، فشارهای محیطی، تجربه سوگ یا مشکلات شغلی و خانوادگی.
بنابراین دلبستگی باید بخشی از یک فرمولبندی روانشناختی گستردهتر باشد، نه یک برچسب آماده برای تفسیر همه رفتارها.
جمعبندی
رابطه میان افراد دارای اضطراب و اجتناب دلبستگی را نمیتوان با این جمله ساده توضیح داد که «مخالفها یکدیگر را جذب میکنند».
از منظر علمی، مسئله مهمتر تفاوت در راهبردهای تنظیم امنیت و هیجان است. فردی با اضطراب دلبستگی بالا در مواجهه با تهدید رابطهای ممکن است از راهبردهای بیشفعالساز استفاده کند و برای کاهش فاصله تلاش بیشتری انجام دهد.
فردی با اجتناب دلبستگی بالا ممکن است در شرایط فشار، وابستگی یا آسیبپذیری از راهبردهای غیرفعالساز استفاده کند و فاصله بیشتری ایجاد نماید.
وقتی این دو راهبرد وارد یک چرخه تعاملی میشوند، رفتار محافظتی هر فرد میتواند ترس بنیادی دیگری را تشدید کند. فرد اضطرابی بیشتر نزدیک میشود، زیرا از رها شدن میترسد. فرد اجتنابی بیشتر فاصله میگیرد، زیرا نزدیکی را با فشار، محدودیت یا آسیبپذیری پیوند میدهد.
شناخت این چرخه به معنای توجیه رفتارهای آسیبزا نیست. هدف این است که به جای برچسب زدن به افراد، سازوکارهای زیربنایی رابطه را بشناسیم و بررسی کنیم آیا این الگو قابلیت تغییر دارد یا خیر.
سوالات متداول
آیا افراد اضطرابی همیشه جذب افراد اجتنابی میشوند؟
خیر. این ادعا از نظر علمی بیش از حد قطعی است. انتخاب شریک تحت تأثیر عوامل متعددی قرار دارد. در بسیاری از موارد، مسئله مهمتر از جذب اولیه، نحوه شکلگیری و تداوم چرخههای تعاملی پس از فعال شدن سیستم دلبستگی است.
چرا فرد اضطرابی با فاصله گرفتن شریکش بیشتر درگیر میشود؟
زیرا فاصله ممکن است بهعنوان نشانه تهدید رابطهای پردازش شود و راهبردهای بیشفعالساز سیستم دلبستگی را تشدید کند. با این حال، شدت واکنش افراد متفاوت است و باید در بافت رابطه بررسی شود.
چرا فرد اجتنابی بعد از صمیمیت فاصله میگیرد؟
در برخی افراد، افزایش وابستگی، فشار هیجانی یا آسیبپذیری میتواند راهبردهای غیرفعالساز را فعال کند. با این حال، هر فاصله گرفتنی نشانه اجتناب دلبستگی نیست.
آیا فرد اجتنابی احساس ندارد؟
خیر. اجتناب دلبستگی به معنای فقدان احساس نیست. مسئله بیشتر به نحوه پردازش، بیان و تنظیم نیازهای دلبستگی مربوط است.
آیا رابطه اضطرابی–اجتنابی قابل درمان است؟
در بسیاری از موارد امکان بهبود وجود دارد، بهویژه زمانی که هر دو نفر بتوانند الگوی تعاملی خود را ببینند و مسئولیت تغییر رفتارهای خود را بپذیرند. نوع مداخله باید متناسب با ارزیابی فردی و زوجی انتخاب شود.
آیا طرحوارهدرمانی برای این روابط مفید است؟
اگر چرخه رابطه با طرحوارههای ناسازگار اولیه، نیازهای هیجانی برآوردهنشده و سبکهای مقابلهای پایدار مرتبط باشد، طرحوارهدرمانی میتواند در فرمولبندی و درمان این الگوها مفید باشد. انتخاب روش درمان نیازمند ارزیابی بالینی است.
منابع
Bartholomew, K., & Horowitz, L. M. (1991). Attachment styles among young adults: A test of a four-category model. Journal of Personality and Social Psychology, 61(2), 226–244.
Bowlby, J. (1969/1982). Attachment and Loss: Vol. 1. Attachment (2nd ed.). Basic Books.
Brennan, K. A., Clark, C. L., & Shaver, P. R. (1998). Self-report measurement of adult attachment: An integrative overview. In J. A. Simpson & P. R. Shaver (Eds.), Attachment Theory and Close Relationships. Guilford Press.
Fraley, R. C., & Shaver, P. R. (2000). Adult romantic attachment: Theoretical developments, emerging controversies, and unanswered questions. Review of General Psychology, 4(2), 132–154.
Li, T., & Chan, D. K.-S. (2012). How anxious and avoidant attachment affect romantic relationship quality differently: A meta-analytic review. European Journal of Social Psychology, 42(4), 406–419.
Mikulincer, M., & Shaver, P. R. (2016). Attachment in Adulthood: Structure, Dynamics, and Change (2nd ed.). Guilford Press.
Young, J. E., Klosko, J. S., & Weishaar, M. E. (2003). Schema Therapy: A Practitioner’s Guide. Guilford Press.
اگر اضطراب رابطهای تکرار میشود، لازم نیست تنها مدیریتش کنید
وقتی ترس از رها شدن، نشخوار فکری یا نیاز مداوم به اطمینان گرفتن بخش زیادی از انرژی روانی شما را میگیرد، رواندرمانی میتواند کمک کند ریشه این الگوها را آرامتر و عمیقتر بررسی کنید.
رزرو جلسه آنلاین